چرا دانستن مفاهیم پایه و علمی زنجیره تامین برای استارتاپ ها مهم است؟

برخی از مدیران جوان، بویژه آنانکه شور و اشتیاق حرکتهای سریع و بی مهابا را در استارتاپ های خود دارند، معتقدند که دانستن مفاهیم زنجیره تامین، برای یک کارآفرین امریست غیرضروری و به گونه ای صرف زمان برای یادگیری آن را تلف نمودن وقت میدانند. شاید حق با آنان باشد، اما به شرط اینکه در تصوراتشان، دنیای کسب وکار، متشکل از یک بازیگر باشد و آن بازیگر نیز فقط خودشان باشند!!! اما حقیقت این نیست! در حقیقت، ما برای آنکه بتوانیم محصول و یا خدمتی را خلق کرده و به همراه ارزشهای پیشنهادی خود به دست مشتریانمان برسانیم، مجبوریم، تاکید میکنم که مجبوریم حداقل دو گروه را شناخته، با آنان به درستی تعامل داشته باشیم.

Related image

در اینجا ذکر این نکته به عنوان یادآوری به نظر واجب میرسد که شعار مدیریت زنجیره تامین آنست که شما با رعایت این اصول قادرخواهید بود به شش عنصر کلیدی موفقیت، که میتوان آن را ۶R نام گذارد، دست یابید. در حقیقت، با بهره مندی از مدیریت صحیح زنجیره، میتوان اعتماد داشت که عوامل ذیل محقق خواهد شد:

  • کیفیت صحیح (Right Quality)
  • کمیت صحیح (Right Quantity)
  • مشخصات محصول صحیح (Right Product)
  • منبع صحیح (Right Source)
  • زمان صحیح (Right Time)
  • قیمت (بودجه) صحیح (Right Price)

بدیهی است که ترکیب این عوامل در هر کسب و کاری میتواند یک مفهوم را به ارمغان آورد و آن چیزی جز شانس بیشتر برای موفقیت در کسب و کار نخواهد بود. اگر چه برای موفقیت این عوامل ضروری و لازم هستند، اما باز هم از واژه «شانس» برای حصول موفقیت استفاده شده تا یادمان باشد که این اصول هرچند لازمند، اما کافی نیستند. به بیانی، برای اطمینان قطعی از موفقیت، بسیار از عوامل دیگر نیز در کسب و کارهای کوچک و بویژه استارتاپ ها، دخیل و موثر هستندکه نقص و نقض هریک از آنها نیز امکان ایجاد اختلال و حتی شکست در کسب و کار را رقم زند.

دانش مدیریت زنجیره تامین به ما می آموزد که از تامین کنندهِ تامین کننده (Supplier’s of Supplier) خود تا مشتریِ مشتری خود (Customer’s of Customer) را رصد نموده و با ایشان در تعامل صحیح باشیم. از سوئی، با نگاهی منطقی به هرنوع کسب و کار و حتی حرکتهای پارتیزانی و استارتاپی، میتوانیم به روشنی این نکته را درک کنیم که ما در چارچوب سازمان خود هرگز قادر به خلق ارزش، محصول یا خدمتی نخواهیم بود، مگر از یک سو توسط تامین کنندگانی پشتیبانی و حمایت شویم که محصول یا خدمتی را به عنوان عناصر سازنده محصول و خدمت ما فراهم میسازند، و از سوئی دیگر، مشتریانی که محصول و یا خدمت ما را خریداری نموده و بابت آن پول پرداخت مینمایند. در حقیقت این دوگروه بعنوان شریانهای اصلی کسب و کار محسوب میگردند.

با نگاهی به مطالبی که تا کنون گفته شد، در می یابیم که تلفیق دو کلید واژه یعنی «تامین کننده» و «مشتری» و «مدیریت تعاملات» با آنها به بیانی بسیار ساده «مدیریت زنجیره تامین» نامیده میشود که پرداختن به آن حتی برای کوچکترین کسب و کارها امری اجتناب ناپذیر و بدیهی به نظر میرسد. از آنجاکه هر کسب و کاری به فراخور مدل خود (Business Model)، نیازمند نوعی خاص از تطابق فرآیندهای کاری خود با زنجیره تامین است. از اینرو آنچه که در این یادداشت مطمح نظر نگارنده است، آموزش مدیریت زنجیره تامین و یا حتی بیان مفاهیم آن نیست، بلکه تنها یادآوری و بیان اهمیت آن میتواند به عنوان یک تلنگر، به اندازه کافی برای مدیران جوانی ارزشمند باشد که تصور مینمایند، دنیای کسب و کار، دنیای تلاش بی وقفه و شب نخوابیدن هاست!

دنیای امروز، دنیای اندیشه و تعاملات صحیح است. مدیریت زنجیره تامین، مفاهیم و مناسبات صحیح این تعاملات با دو بازیگر قوی و در عین حال محتوم کسب و کار شما را به شما می آموزد. درعین حال، بسیاری از مصادیق عملیاتی نظیر لجستیک صحیح، جریان اطلاعات، و رویکرد صحیح با مرجوعات را به ما می آموزد. بنابراین، حتی ذره ای شک نکنید که اگر بخواهید در کنار خیابان بلال هم بفروشید، باید بدانید که تامین کننده و یا تامین کنندگان شما کدام هستند و مشتریان شما چه رویکرد و رفتاری دارند، در غیراینصورت، حتی در بلال فروشی نیز موفقیت حاصل نخواهد شد.